تبليغاتX
ورود به تمام شادی های دنیا "ورود"
دوشنبه سیزدهم تیر 1390
www.up.iranblog.com/images/xet2tmwmcyn4msspia8t.rar

كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 12:31 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
شنبه سیزدهم فروردین 1390
فقط برای پسر عمه....
برو تو

بیا بقیش.....

ـــــــــــــــــــــــ

رمز چهار رقم آخر گوشیته.......


بيا بقيش
كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 11:54 قبل از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
تقديم به تو...............................
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم
كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 5:44 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
واقعا دوست دارم...
واقعا دوستت دارم


واقعا دوستت دارم


گرچه شايد گاهي

چنين به نظر نرسد


گاه شايد به نظررسد

كه عاشق تو نيستم

گاه شايد به نظر رسد

كه حتي دوستت هم ندارم

ولي درست در همين زمان هااست

كه بايد بيش از هميشه

مرا درك كني

چون در همين زمان هاست

كه بيش از هميشه عاشق تو هستم

ولي احساساتم جريحه دار شده است

با اين كه نمي خواهم

مي بينم كه نسبت به تو

سرد و بي تفاوتم

درست در همين زمان هاست كه مي بينم

بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود

اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است

بسيار كوچك است

ولي آن گاه كه كسي را دوست داري

آن سان كه من تو را دوست داري

هركاهي ؛كوهي مي شود

و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد

كه دوستم نداري

خواهش مي كنم با من صبور باش

مي خواهم با احساساتم

صادق تر باشم

و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم

ولي با اين همه

فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي

كه هميشه

از همه راههاي ممكن

عاشق تو هستم
كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 5:42 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
دو شعر از پل الوار
۱

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز



۲

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
(تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی)
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!
كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 5:41 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
احمد شاملو

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به چنان شرمی مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور تو را هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سپیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام


هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشمانت از آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 5:40 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
تيك تاك ساعت از بابك جهانبخش

یه نگاه تب دار مونده توی ذهنم

عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم

چشمای قشنگت همش روبه رومه

اگه باشی با من همه چی تمومه

تیک و تیک ساعت رو دیوار خونه

میگه وقت عاشق شدنه دیونه

دلو بزن به دریا انقد نگو فردا

آخه خیلی دیره دیر برسی میره

تیک و تیک ساعت رو دیوار خونه

میگه وقت عاشق شدنه دیونه

دلو بزن به دریا انقد نگو فردا

آخه خیلی دیره دیر برسی میره

تو عزیز جونی بگو که می تونی

واسه دل تنهام تا ابد بمونی

آره تو همونی ماه آسمونی

واسه تن خستم تو یه سایه بونی

تو عزیز جونی نگو نمی تونی

یه نگاه تب دار مونده توی ذهنم

عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم

چشمای قشنگت همش روبه رومه

اگه باشی با من همه چی تمومه

تیک و تیک ساعت ملودی گیتار

دو تا شمع روشن دو تا چشم بیدار

سر یه دوراهی یه دل گرفتار

بی قرار عشقو وسوسه دیدار

تو عزیز جونی بگو که می تونی

واسه دل تنهام تا ابد بمونی

آره تو همونی ماه آسمونی

واسه تن خستم تو یه سایه بونی

تو عزیز جونی نگو نمی تونی

یه نگاه تب دار مونده توی ذهنم

عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم

چشمای قشنگت همش روبه رومه

اگه باشی با من همه چی تمومه

تو عزیز جونی بگو که می تونی

واسه دل تنهام تا ابد بمونی

آره تو همونی ماه آسمونی

واسه تن خستم تو یه سایه بونی

تو عزیز جونی نگو نمی تونی

كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 5:37 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389
شعر عاشقانه.....

سلام. دوستان سعي ميكنم شعرهاي خودمون رو از حالا به بعد بزارم البته اينا مال خودمون نيست ها........


دو بيتي هاي عاشقانه...

ای عشق، شكسته ایم، مشكن ما را

اینگونه به خاك ره میفكن ما را

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را


هر روز دلم در غم تو زار تر است

وز من دل بی رحم تو ، بی زار تر است

بگذاشتیم ،غم تو ، نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است


ســـ ــینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

 


كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 5:36 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
سه شنبه دهم اسفند 1389

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که
عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 8:47 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
سه شنبه دهم اسفند 1389

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و این است
عشق واقعی. عشقی زیبا

كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 8:38 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
سه شنبه دهم اسفند 1389
داستان عاشقانه

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من درقلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

 

كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 8:32 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
دوشنبه نهم اسفند 1389
عکس عاشقانه..
MoH3N

MoH3N

MoH3N

1

2

3

 

كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 4:18 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
یکشنبه هشتم اسفند 1389

 

بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند


بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز، دیر کن اما بیا......


تو مرا فریاد کن ای هم نفس ...

این منم آواره ی فریاد تو ...

این فضا با بوی تو آغشته است ...

آسمانم پر شده از یاد تو ...

 

 


 

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند


 

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

 


دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم...

امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم...

 


 

سیه چشمی به کار عشق استاد،

به من درس محبت یاد می داد...

مرا از یاد برد آخر ولی من٬

به جز او عالمی را بردم از یاد...

 


 

مرا عمری به دنبالت کشاندی...

سرنجامم به خاکستر نشاندی...

ربودی دفتر دل را و افسوس...

که سطری هم از این دفتر نخواندی...!!!

 


 

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی...

جهانی عشق در من آفریدی...

دریغا، با غروب نابهنگام...

مرا در دام ظلمت ها کشیدی...


تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم بی امان نفس هایت، دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد. ای آشنا! با من سخن بگو..


هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه است که تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است..


عشق مهمانی مودب است که ورودش را با ضربه های قلب اعلام می کند!


عشق مثل آبه، می تونی توی دستات قایمش کنی، اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست! قطره قطره چکیده بی اینکه بفهمی.. فقط احساس می کنی کمی دستات نمناکن. این همون رطوبت خاطره هاست که بر جای مونده..


سلام. خوش آمدی. هرچند خیلی دیر شده. فقط قبل از وداع همیشگی، بیا اینجا مقابلم بنشین، می خواهم یک دقیقه سکوت کنیم. به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند..


عشق مثل شاپرک می مونه، اگه ولش کنی میره، اگه محکم بگیریش می میره!


آینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد آمدنیست، گذشته خاطره ایست به یاد مانده که از یاد رفتنیست.. و حالا "زندگیست!"


سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زمانی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد! 


می دانم فردا استاد چشمانش را ریز خواهد کرد و با نگاهی خیره خواهد پرسید: کجا بودی که درس نخواندی؟! چه طور به او بگویم که آخر، دل تو هم جایی در دنیاست؟!.


گفته بودی فردا، پشت این پنجره ها، غنچه ای می روید، و کسی می آید، روشنی می آرد.. دیرگاهیست که من، پشت این پنجره ها منتظرم، ولی اینجا حتی، رد پایی هم نیست...


پروانه ی احساسم در دامی افتاده که عنکبوتش سیر است... نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد..!

 


کاش کوچیک بودیم. وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود. ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه..


دستت رو بکن تو موهات، یه تارشو بردار، همون رو  من به یه دنیا نمی دم!


فاصله عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را شدت می بخشد، مانند باد که شمع را خاموش می کند و آتش را شعله ور می سازد!


دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اون قدر تنگ میشه که دوست داری اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی!


در آفتاب کمرنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در تلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران جدا می کند، به دنبال نیمکتی می گردم تا دوباره به یاد آورم، همه آن روزها را که با بوی تو و بی روی تو بی اعتنا از کنارم گذشتند..


اگر یه روزی توپت افتاد خونه ی همسایه و اون پارش کرد دلگیر نشو، چون یه دوستی داری که حاضره قلبش رو زیر پات بندازه تا با اون بازی کنی!..


مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند..

 


به علت بارش بی وفایی جاده ی عشق به شدت لغزنده است. لطفـا با محبت حرکت کنید..!

 


این قاصدک ها رو فوت کردم تا بیان و بهت بگن که به یادتم..*****


شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه .......واین یک یادآوریست..


افسوس! قصه ی مادر درست بود ، همیشه یکی بود ولی آن یکی نبود..


وقتی کسی نیست که به او فکر کنی به آسمان بیندیش، چون آنجا همیشه کسی هست که به تو فکر می کند..


می روم ، از رفتن من شاد باش. از عذاب دیدنم آزاد باش. گرچه تو تنها ز پیشم می روی ، آرزو دارم ولی عاشق شوی.. آرزو دارم بفهمی درد را، تلخی برخورد های سرد را..


لاک پشت ها هم عاشق میشن، ولی تحمل درد عشق براشون راحت تره، چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه..


كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 6:16 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
یکشنبه هشتم اسفند 1389
دلم شکسته....

برگ درانتهای زوال می افتد ومیوه دراوج کما ل بنگر چگونه می افتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ


به خاموشی ما منگر كه ما خود معدن رازیم/فلك بشكسته بال ما,وگرنه اهل پروازیم


در راه رسیدن به تو گیرم كه بمیرم/اصلا به تو افتاد مسیرم كه بمیرم/یا چشم بپوش از من و از خویش برانم /یا تنگ در آغوش بگیرم كه بمیرم


میگن عاشقا عشقشونو زیبا میبینند،این دفعه كه دیدمت خیلی زیبا شده بودی،نمیدونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشق تر!


گر نفسی بودنیست دگرنیست دگر/هم قفسی بود نیست دگر نیست دگر


زندگی مثل یک بستنی است ازان لذت ببرید پیش ازانکه اب شود


میگن شیشه عمرآدما اگه خیس بشه،عمرشون كم میشه!میدونستی چشمات شیشه عمرمه


خداحافظ گل لادن،تموم عاشقا باختن:هم ازگریه،هم ازعشق،چه زندونی برام ساختن


اگر در صحنه زندگی به ناگه یکی از تارهای سازت پاره شد اهنگ زندگی را چنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشته است


لحظه لحظه تو رو خواستم ولی من روندیدی به تو تکیه داده بودم ولی تو ازم بریدی


بازم بی قرارمو دلواپس نگاه تو/تموم هستی منی بمون همیشه پیشه من/اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم/لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم


مواظب باش تو جزیزه ادم خوارها نری اخه تا بیای ثابت كنی كه ادم نیستی خوردنت!! اوناكه فرشته ندیدن


زندگی كوتاهتر از ان است كه عشق ورزیدن را برای لحظه اخر بگذاریم...


تبسم شیرین عشق گوشه اى ازنگاه خداست تنهابه نگاه او مى سپارمت


میدونى معنی 721 چیه ؟ یعنى میان 7 آسمون و 2 عالم و 1 دوست خوب مثل تو پیدا نمیشه


دوستت دارم را كجا بنویسم كه ماندگار شود! روى شبنم اگه از شاخه چكید چى ؟ روى برگ گلبرگ اگه زمستون شد چى ؟ روى بستر ساحل اگه موجا پاكش كنن چى ؟ پس بهتره لحظه لحظه هاى دلتنگیم با خودم زمزمه كنم دوستت دارم


اگه خواستى سفر كنى چشمامو فانوس راهت میكنم اگه چشمات بارون و سرده، غمى نیست پلكامو چتر نگاهت میكنم


اگرباغ نگاهم پرزخاراست،گلم تاراج دست روزگاراست،به چشمانت قسم بابودن تو،زمستانى ترین روزم بهاراست


خودتو از کسى پس نگیر،چون ممکنه تنها چیزى باشى که اون داره


وقتى پاى آدم خواب میره نمیتونى درست راه بره و لنگ میزنه!

اما اگه قلبش خواب بره اونوقت نمیتونه درست عاشق بشه و زندگیش لنگ میزنه!!!


انگار پاى ثانیه ها لنگ میشه وقتى دلى براى دلى تنگ میشه


یه طرح از چشمات بفرست ، یه آهو اینجاست میخوام روشو کم کنم !


شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت / دوریت آمد به یادم هستی ام آتش گرفت . . .


به اندازه دیوونه های دیوونه خونه ، دیوونه وار دیوونتم دیوونه !


هرچه زدم بی تو دلم وا نشد / جز تو کسی باب دل ما نشد

هرچه پرستو شدم و پر زدم / هم نفسی مثل تو پیدا نشد . . .


صدای پای تو که میروی ، صدای پای مرگ که میآید . . .


ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران


چرا غمگینی ؟ : عاشق شدم

آیا عشق شیرین است ؟ : بله شیرین تر از زندگی

چرا تنهایی ؟ : ویژگی عاشق هاست

لذت تنهایی چیست ؟ : فکر به او و خاطرات او

چرا می روی ؟ : برای اینکه او رفت

دلت کجاست ؟ : پیش او

قلبت کجاست ؟ : او برده

پس حتما بی رحم بوده  نه ؟ : نه اصلا

چرا ؟ : چون باز هم او را میپرستم . . .


به چیزی که گذشت غم مخور و به آن چیزی که پس از آن آمد لبخند بزن . . .


بزرگترین افسوس آدم این است:

"می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست."


بزرگترین لذت در زندگی ، انجام کاریست ، که دیگران میگویند" نمیتوانی انجام بدهی " . . .


از درد سخن گفتن و از درد شنیدن ،

با مردم بی درد ، ندانی که چه دردیست . . .


رودها آواز خود را از دست میدهند ، اگر سنگها را از مسیرشان برداریم . . .


سرنوشت تصمیم میگیرد که تو با چه کسانی ملاقات کنی ، اما در نهایت

این قلب توست که تصمیم میگیرد چه کسی در زندگی تو خواهد ماند . . .


بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید . . .


برای دیدن تو ، چشم میکند گدایی / به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی . . .


یاس بوی مهربانی میدهد / عطر دوران جوانی میدهد

یاس ها یاد آور پروانه اند / یاس ها زندگی بخش خانه اند . . .


من خودم اینجا غریبم ، هیچکسو جز تو ندارم
گل من تحملم کن من یه کم طاقت بیارم


یادم باشه که یادت بدم که یاد بگیری که یادت نره که یادت همیشه تو یادمه و یادت هیچ وقت از یادم نمیره اینو یادت نره


تکرارهمه چیزتودنیا خسته کننده است.اماتو مثل نفسی........ تکرارت تضمین زندگی منه


برای عشق گریه کن،اماکسی رابه خاطرعشق به گریه کردن ننداز!! باعشق بازی کن،اماهرگزکسی را با عشق بازی نده!!


نبودن هرگز به تلخی از دست دادن یك بودن نیست، بودن هایت را هرگز از دست نده


خواستم خودموگول بزنم،همه خاطرتم روانداختم یه گوشه ای وگفتم:فراموش،یه چیزی ته قلبم خندیدوگفت:یادمه


سكوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند،به یاد روزهایى كه بودنت را نفهمیدم


در این صحرا مرا گرما گرفته ، غم عالم مرا تنها گرفته


اگه یك رنگ بشى باهات هستم نمك پرورده ى دستات هستم ، اگه پا روى حرمت ها نذارى هیمشه خاك زیر پات هستم


بوسه یعنى عشق خالى از گناه ، بوسه یعنى قلب تو از آن من ، بوسه یعنى تو همیشه مال من


رفتى و از رفتن تو ، قلب آئینه شكسته ، كوچه ها در خلوت شب ، پنجره ها همه بسته ، آسمان خاكسترى رنگ ، بغض باران در نگاهش ، خنجرى در سینه دارد ، توده ابر سیاهش


تو مپندار كه از یاد،تو را خواهم برد

من بدون تو به یك پلك زدن خواهم مرد


فاصلمون یه پنجره ست

پنجره رو میشه شكست

میشه كه دستتاتو گرفت

براى پیوند دو دست.


در غوغای زندگی،تا سكوت مرگ دوستت دارم!تاوان هر چه باشد: باشد.


اومدم دلت بشم حسابی مجنونت شدم//خواستم عاشقت کنم خودم پریشونت شدم

 


 

ندارم هیچ چیزى قابل تو / به جز حرفى كه گفتم با دل تو / منم ماهى، تویى دریا چه میشد / بمیرم روز و شب در ساحل تو


محبت تنها جوشکاری است که دلهای شکسته را رایگان جوش میدهد


همیشه یكی هست كه درد دلت رو بهش بگى واى از روزى كه همون یكى درد دلت باشه


در فصل تگرگ عاشقت میمانم

با ریزش برگ عاشقت میمانم

هر چند تبر به ریشه ام میكوبد

تا لحظه ی مرگ عاشقت میمانم.


كي گذاشته اينو؟ JoJe كي؟ 6:5 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
سه شنبه سوم اسفند 1389
.............
..........

..............بيا اينجا عكسا هستن..............

فقط میخواستم بگم منم هستم.....

كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 5:53 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389
محسن(....H i D a L g O.......)
عکس بی کیفیت من...
بيا بقيش
كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 4:19 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
پنجشنبه هجدهم شهریور 1389
عكساي خودم.....
برو تو با شماره گوشيت۴ تا آخري...
بيا بقيش
كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 10:1 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
سه شنبه نهم شهریور 1389
بدو توش............
بپر ادمه مطلب با رمز همیشگی یعنی شماره گوشیت....
بيا بقيش
كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 3:30 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
جمعه بیست و دوم مرداد 1389
برای فافا....
بفرما فافا جون....
بيا بقيش
كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 1:16 بعد از ظهر | | لينك به اين مطلبم
سه شنبه سوم فروردین 1389
بازم فروغ...

بر گور ليلی

 

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز

آخر مرا شناختی ای چشم آشنا

چون سايه ديگر از چه گريزان شوم ز تو

من هستم آن عروس خيالات ديرپا

 

چشم منست اينكه در او خيره مانده ای

ليلی كه بود؟ قصه چشم سياه چيست؟

در فكر اين مباش كه چشمان من چرا

چون چشم های وحشی ليلی سياه نيست

 

در چشم های ليلی اگر شب شكفته بود

در چشم من شكفته گل آتشين عشق

لغزيده بر شكوفه لب های خامشم

بس قصه ها ز پيچ و خم دلنشين عشق

 

در بند نقش های سرابی و غافلی

برگرد ... اين لبان من، اين جام بوسه ها

از دام بوسه راه گريزی اگر كه بود

ما خود نمی شديم چنين رام بوسه ها!

كي گذاشته اينو؟ MoH3N كي؟ 10:18 قبل از ظهر | | لينك به اين مطلبم